آرین جون وپسرعموی گلش،محمدرضا
عسل مامان.سلام یکشنبه یعنی پنج روز پیش برای اولین بار پسرگلم روبردم مجلس ختم ایشالا که همیشه مجالس شادی ببرمت آخه دایی زن عمومریم که قبلا توی جنگ جانباز شده بود بعد ازچندوقت که توی بیمارستان بستری بود فوت کرد یعنی درواقع شهید شد ماهم برای مراسم سومش رفتیم چون مراسم توی کرج بود ازصبح رفتیم که بریم خونه مامان بزرگ آرین جونی آخه مامان زن عمو مریم همسایه مامان بزرگ آرین جون هستش وقتی بردمت تو مجلس ختم همه داشتن گریه میکردن ونینی ناز مامان باتعجب به همه نگاه میکرد والبته ناراحت شد واسه همینم چسبیدی به مامان وزودی خوابیدی بااین که سروصدا زیاد بود ولی تا آخر ختم راحت خوابیدی بعدازمراسم باماشین عمواسد رفتیم خونه مامان بزرگ وتاشب اونجابودیم والبته محمدرضا یعنی پسرعموی آقا آرین کلی کیف کرد وبا آرین جونم بازی کرد آخه محمدرضا یکی از پروپاقرصترین طرفدارای آرین مامانه.







آرین جون وپسرعموی گلش،محمدرضا
